زنگ ورزش!

نمی دونم چرا مرضم گرفته از مدرسه آپ کنم.فکر کنم به خاطر اینکه مدرسه زیاد بهم خوش می گذره! محیط شادیه خوشم میاد!(شادش می کنیم)!

می خوام از زنگ ورزش بنویسم تو مدرسمون!تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

۲حالت داره: ۱- هوا بارونیه سرده زمین گله میریم نماز خونه بدون گرم کردن دراز نشست بعد تا یک هفته مچاله ایم.

۲-میریم حیاط!

مث همه مدرسه ها اول گرم می کنیم بعد ورزش می کنیم! مدرسه ما ۴ تا رشته داره...بسکتبال والیبال پینگ پونگ بدمینتونم بود که حذف شد! همه ی رشته ها عادی بازی می کنن به غیر از بسکتبال که من توش باشم!

اول معلم میاد پیش ما .مام کاور میپوشیم جای خودمون وای میستیم زیر تور. یه دونه ام داور داریم!

 

معلم توپو پرت میکنه وسط زمین!

 

بچه ها همه با هم جیغ می کشن از سراسر زمین بسکت به توپ حمله می کنن!

 

برای گرفتن توپ و حمله فرقی نمی کنه دفاع باشی حمله باشی یا چیز دیگه همه دسته جمعی حمله میکنن!

 

تو گرفتن توپ از هیچ چی دریغ نمی کنن!تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد حتی حاضرن ناخونای ۱سانتی متریشونو هم برای ضربه به حریف بشکونن...تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

 

نیشگون هم میگیرن!

 

نکته:همیشه آخر بازی یه عالمه مجروح داریم!یکی ناخونش میشکنه یکی مانتوش جر می خوره و و و

 

خلاصه آخرش معلم یک توده دخترو وسط زمین میبینه که دارن می زنن تو سر کله ی هم!تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

 

حالا کی توپو همیشه می گیره؟

۲ حالت داره:

 

حالت اول: یکی از بچه های تیم ما میگیره :

 

 هول میشه یا میده به حریف. تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

 

یا می زنه تو اوت. تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

 

یا بچه ها بهش حمله می کنن مسدوم میشه!تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

 

 

حالت دوم:اگه گفتین؟

 

.

.

.

داور!تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

 

داور توپو می گیره بدو بدو شاد و خندان چست و چابک با دو پای کودکانه می ره سمت یکی از تور ها زیرش وای میسته حالا بچه های ۲ تا تیمم دارن دنبالش می دوئن!

بازم دو حالت داره...:

۱:داور توپو گل می کنه که احتمالش ۱ در یک میلیونه! و میشیم یک-صفر به نفع داور!تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

 

۲:داور توپو میندازه تو کوچه( که خیلی چیز معمولی ای هست...)

 

منم داورو تشویق می کنمتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد!!!

 

همه ی این اتفاقات فقط در ۵ دقیقه می افته معلم از دستمون آسی میشه تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدمیره پیش برابچس والیبال...

 

ما هم همینکه معلم ترکشون می کنه صلح می کنیم تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد میشینم وسط زمین بسکت ( به صورت دایره ای) بعد در مورد مسائل روز کنفرانس می دیم!تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

 

بهد از اینکه معلم آفتاب گرفتنش تموم شدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدیک ربع معلم میاد بهمون سر بزنه میبینه ما هیچکودوم نیستیم . کجاییم؟

 

رفتیم بوفه نوشیدنی میل می کنیم آخه خسته شدیم نمی دونین چه فشاری رومون بوده؟؟؟

 

من گفتم شمام بگین...!

 

مدرسه ما ورزشش ضایست...باید قبول کرد! حقیقت تلخه!خداااااااااااااااا....تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

 

منتظر نظراتتون هستم!

 

فعلا بابای!!!!!!!!!!!

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

 

کلاس المپیاد یا فساد؟

سلام ! حالتون خووووووووووفه؟ منم خوفم! چه خفرا؟

اومدم امروز یه کم از مدرسمون بگم دور هم یه کم بخندیم!

آقا جمعه ها واسمون یه کلاس گذاشتن بهش می گن کلاس المپیاد! تو ۴ تا رشته همه ی رشته ها ۴ ۵ نفر دانش آموز داره اما کلاس زیست ۳۰ نفر!

نکته ی مهم این جاست که پسر و دختر تو کلاس المپیاد قاطی اند و معلم های این کلاس بچه های پیش اند!!!

من خودم این کلاسا رو نرفتم فقط از تجربیات رفیقام استفاده کردم و این پستو دارم مینویسم...

استاد(معلم(همون پیش دانشگاهیه)) میاد کلاس .

بچه ها( مطمئنا پسرا.چون دخترا مودب اند): استاد میشه خودتونو معرفی کنین...

استاد: بله. من *** *** ****** هستم!

همون پسره: ببخشید آقا شما متاهلین یا مجرد؟

استاد:

دخترا:

استاد: خب بچه ها بریم سر درس کی می تونه بگه اول مرغ بود یا تخم مرغ؟؟؟

بازم یه پسره: خب اول یه خانوم  مرغه بود با یه آقا خروسه بعد دیگه سه تا نقطه(خودتون بفهمین!)

کل کلاس:

استاد:

جالب اینجاست که دخترا پشت می شینن بعد پسرا ردیف جلو هر ۳۰ ثناتیه یک الی دو پسر به طور خودکار گردنشون به سمت عقب منحرف میشه!

دقیقا اینجوری:

دخترا هم اینجوری: روتو اون ور کن مرتیکه هیز!Rolling Pinبعضیام اینجوری: For Youمن اگه بودم:

اینا که گفتم همش واقعیته از بچه های عادی کلاس. اینی که الان میگم از یکی از بچه های حذب اللهی مثبت چادری خر خونه....

مادر بزرگ کلاس: وای ! اون جا یه آقایی بودن به گووششون گوشی بود.ایشون همزمان وتبال گوش می کردن تست می زدنن تخته رو هم نگاه می کردن!

سایر بچه ها: واااااااااااااااااااااااااااااای صبا انقد خوش گذشت که نگووووووو . بینم تو چرا نمیای؟

من: من اصلا پامو تو این اماکن و محیط های مفسد نمی ذارم ....من با نامحرم تو یه کلاس...؟استغفرالله ربی اطوبو علیه! من فقط می رم تو کلاس نامحرم مگر اینکه استاد مجتهد باشه!

من واقعا خسته می شم اگه ۵شنبه جمعه ها تا ۵ بعد از ظهر مدرسه باشم (تنبلی)

ولی مامان بابام ایناینجوری فکر نمی کردند.ولی با این قضایا که تعریف کردو با یه عالمه اغراق گفتن ه چه خوب شد که نرفتی!آفرین دختر گل بابا!

این از کلاس المپیادحالا بریم سر کلاس کامپیوتر دوم تجربی. فقط شما کف کنین!(این دیگه جدی جدیه)

تابستون یه بخشنامه ی مزخرف از آموزش پرورش اومد که معلم مرد نباید تو مدرسه ی دخترونه تدریس کنه. دیروز ۲ تا آقااز آموزش پرورش اومدن مدرسه ما بعد دیدن آقای **** *** معلم کامپیوتر رفت تو کلاس دوم! این ۲ تا آقا عصبانی می رن تو کلاس.

قبلش داشتن تو راه رو کشیک می دادن. اینجوری دخترا رو نگاه می کردن

آقائه: مگه قرار نبود معلم مرد نباشه اینجا؟

بکی از دختر ها: نه آقا . مغلم کامپیوتر خانوم نداریم تو شهر. ما حرف معلمای مردو بیشتر می فهمیم ایشون خیلی خوب درس میده...

آقائه:آره دیگه شما دخترا خوشتون میاد مردا باهاتون شوخی کنه...معلمای مرد رو ار*ا کنین!

دخترا همه کف کرده بودن . نمی دونستن چی بگن. زدن زیر گریه!

معلم هم بیچاری عصبانی شد زد بیرون!

فکر کنین اون ۲ تا آقائه چه قد بی.......بودن!

بیچاره خانوم مدیر رفت کلی معذرت خواهی کرد از معلم و بچه ها! تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

امروزم رفت آموزش پرورش دعوا که این چه حرفی بود زدین؟؟؟؟؟؟؟؟Smileys

خون جلو چشاشو گرفته بود....

خدایی کف نکردین؟؟؟ یه کلاس اونحوری یه کلاس اینجوری....

همینا بود دیگه....

نظر ندیدن حلالتون نمی کنم!

فعلا بابای!!!!!!!!!!

 

داستان کوتاه عاشقانه:-s

سلام!

...

چند وقته نیومدم!

ااااااااا تو چقد بزرگ شدی !

اصلا نشناختمت!

اصلا انگار ۲۰ ساله نت نیومدم...

این ۲ ماه اندازه یه عمر گذشت...

هـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی!!!

خب مدرسه ها شروع شدو (یعنی خیلی وقته که شروع شده!) امتحانا شروع شدو...نمرات درخشان من! سوتی معلما!  کلاسا ! فوق برنامه ها! مسخره بازیا! دهاتی رقصیدن ها! فیلم بازی ردن واسه معلما! فرار از درس ها! ( من تو آخری استعداد خاصی دارم)

یه حسی بهم میگه بازم یه جایی و خراب می کنم از نت محروم میشم! نمی دونین من چه بدشانسم...

بگذریم!

داستان کوتاه گذاشتم واستون...

چشماشو بست و مثل هر شب انگشتاشو کشيد روی دکمه های پيانو .
صدای موسيقی فضای کوچيک کافی شاپ رو پر کرد .
روحش با صدای آروم و دلنواز موسيقی , موسيقی که خودش خلق می کرد اوج می گرفت .
مثه يه آدم عاشق , يه ديوونه , همه وجودش توی نت های موسيقی خلاصه می شد .
هيچ کس اونو نمی ديد .
همه , همه آدمايي که می اومدن و می رفتن
همه آدمايي که جفت جفت دور ميز ميشستن و با هم راز و نياز می کردن فقط براشون شنيدن يه موسيقی مهم بود .
از سکوت خوششون نميومد .
اونم می زد .
غمناک می زد , شاد می زد , واسه دلش می زد , واسه دلشون می زد .
چشمش بسته بود و می زد .
صدای موسيقی براش مثه يه دريا بود .
بدون انتها , وسيع و آروم .
يه لحظه چشاشو باز کرد و در اولين لحظه نگاهش با نگاه يه دختر تلاقی کرد .
يه دختر با يه مانتوی سفيد که درست روبروش کنار ميز نشسته بود .
تنها نبود ... با يه پسر با موهای بلند و قد کشيده .
چشمای دختر عجيب تکونش داد ... یه لحظه نت موسيقی از دستش پريد و يادش رفت چی داره می زنه .
چشماشو از نگاه دختر دزديد و کشيد روی دکمه های پيانو .
احساس کرد همه چيش به هم ريخته .
دختر داشت می خنديد و با پسری که روبروش نشسته بود حرف می زد .
سعی کرد به خودش مسلط باشه .
يه ملودی شاد رو انتخاب کرد و شروع کرد به زدن .
نمی تونست چشاشو ببنده .
هر چند لحظه به صورت و چشای دختر نگاه می کرد .
سعی کرد قشنگ ترين اجراشو داشته باشه ... فقط برای اون .
دختر غرق صحبت بود و مدام می خنديد .
و اون داشت قشنگ ترين آهنگی رو که ياد داشت برای اون می زد .
يه لحظه چشاشو بست و سعی کرد دوباره خودش باشه ولی نتونست .
چشاشو که باز کرد دختر نبود .
يه لحظه مکث کرد و از جاش بلند شد و دور و برو نگاه کرد .
ولی اثری از دختر نبود .
نشست , غمگين ترين آهنگی رو که ياد داشت کشيد روی دکمه های پيانو .
چشماشو بست و سعی کرد همه چيزو فراموش کنه .
....
شب بعد همون ساعت
وقتی که داشت جای خالی دختر رو نگاه می کرد دوباره اونو ديد .
با همون مانتوی سفيد
با همون پسر .
هردوشون نشستن پشت همون ميز و مثل شب قبل با هم گفتن و خنديدن .
و اون برای دختر قشنگ ترين آهنگشو ,
مثل شب قبل با تموم وجود زد .
احساس می کرد چقدر موسيقی با وجود اون دختر براش لذت بخشه .
چقدر آرامش بخشه .
اون هيچ چی نمی خواست .. فقط دوس داشت برای گوشای اون دختر انگشتای کشيده شو روی پيانو بکشه .
ديگه نمی تونست چشماشو ببنده .
به دختر نگاه می کرد و با تموم احساسش فضای کافی شاپ رو با صدای موسيقی پر می کرد .
شب های متوالی همين طور گذشت .
هر روز سعی می کرد يه ملودی تازه ياد بگيره و شب اونو برای اون بزنه .
ولی دختر هيچ وقت حتی بهش نگاه هم نمی کرد .
ولی اين براش مهم نبود .
از شادی دختر لذت می برد .
و بدترين شباش شبای نيومدن اون بود .
اصلا شوقی برای زدن نداشت و فقط بدون انگيزه انگشتاشو روی دکمه ها فشار می داد و توی خودش فرو می رفت .
سه شب بود که اون نيومده بود .
سه شب تلخ و سرد .
و شب چهارم که دختر با همون پسراومد ... احساس کرد دوباره زنده شده .
دوباره نت های موسيقی از دلش به نوک انگشتاش پر می کشيد و صدای موسيقی با قطره های اشکش مخلوط می شد .
اونشب دختر غمگين بود .
پسربا صدای بلند حرف می زد و دختر آروم اشک می ريخت .
سعی کرد يه موسيقی آروم بزنه ... دل توی دلش نبود .
دوست داشت از جاش بلند شه و با انگشتاش اشکای دخترو از صورتش پاک کنه .
ولی تموم اين نيازشو توی موسيقی که می زد خلاصه می کرد .
نمی تونست گريه دختر رو ببينه .
چشماشو بست و غمگين ترين آهنگشو
به خاطر اشک های دختر نواخت .
...
همه چيشو از دست داده بود .
زندگيش و فکرش و ذکرش تو چشمای دختری که نمی شناخت خلاصه شده بود .
يه جور بغض بسته سخت
يه نوع احساسی که نمی شناخت
يه حس زير پوستی داغ
تنشو می سوزوند .
قرار نبود که عاشق بشه ...
عاشق کسی که نمی شناخت .
ولی شده بود ... بدجورم شده بود .
احساس گناه می کرد .
ولی چاره ای هم نداشت ... هر شب مثل شب قبل مثل شب اول ... فقط برای اون می زد .
...
يک ماه ازش بی خبر بود .
يک ماه که براش يک سال گذشت .
هيچ چی بدون اون براش معنی نداشت .
چشماش روی همون ميز و صندلی هميشه خالی دنبال نگاه دختر می گشت .
و صدای موسيقی بدون اون براش عذاب آور بود .
ضعيف شده بود ... با پوست صورت کشيده و چشمای گود افتاده ...
آرزوش فقط يه بار ديگه
ديدن اون دختر بود .
يه بار نه ... برای هميشه .
اون شب ... بعد از يه ماه ... وقتی که داشت بازم با چشمای بسته و نمناکش با انگشتاش به پيانو جون می داد دختر
با همون پسراز در اومد تو .
نتونست ازجاش بلند نشه .
بلند شد و لبخندی از عمق دلش نشست روی لباش .
بغضش داشت می شکست و تموم سعيشو می کرد که خودشو نگه داره .
دلش می خواست داد بزنه ... تو کجايي آخه .
دوباره نشست و سعی کرد توی سلولای به ريخته مغزش نت های شاد و پر انرژی رو جمع کنه و فقط برای ورود اون
و برای خود اون بزنه .
و شروع کرد .
دختر و پسرهمون جای هميشگی نشستن .
و دختر مثل هميشه حتی يه نگاه خشک و خالی هم بهش نکرد .
نگاهش از روی صورت دختر لغزيد روی انگشتای اون و درخشش يک حلقه زرد چشمشو زد .
يه لحظه انگشتاش بی حرکت موند و دلش از توی سينه اش لغزيد پايين .
چند لحظه سکوت توجه همه رو به اون جلب کرد و خودشو زير نگاه سنگين آدمای دور و برش حس کرد .
سعی کرد دوباره تمرکز کنه و دوباره انگشتاشو به حرکت انداخت .
سرشو که آورد بالا نگاهش با نگاه دختر تلاقی کرد .
- ببخشيد اگه ميشه يه آهنگ شاد بزنيد ... به خاطر ازدواج من و سامان .... امکان داره ؟
صداش در نمي اومد .
آب دهنشو قورت داد و تموم انرژيشو مصرف کرد تا بگه :
- حتما ..
يه نفس عميق کشيد و شاد ترين آهنگی رو که ياد داشت با تموم وجودش
فقط برای اون
مثل هميشه
فقط برای اون زد
اما هيچکس اونشب از لا به لای اون موسيقی شاد
نتونست اشک های گرم اونو که از زير پلک هاش دونه دونه می چکيد ببينه
پلک هايي که با خودش عهد بست برای هميشه بسته نگهشون داره
دختر می خنديد
پسر می خنديد
و يک نفر که هيچکس اونو نمی ديد
آروم و بی صدا
پشت نت های شاد موسيقی
بغض شکسته شو توی سينه رها می کرد .

قشنگ نبووووووود؟!!!

نمردیمو یه آپ غم انگیز ناک هم کردیم!

فک نکنم بعد این همه مدت کسی بهم سر بزنه

هر کی اومد نظر بده

حد اقل آبروم نره!

بای بای!