رفت:

ما رو امروز(جمعه که تعطیله) بعد از یه سال تمنا بردن اردو...با ۴ تا  ون(مینی مینی بوس)با هزار سختی به طرف سنگ درگاه حرکت کردیم  .خوب راهش خیلی فراز و نشیب داره (سر بالایی)ون ما هم نمی تونست بره بالا(سنگینی سرنشینان!).بنابراین  مجبور شدیم پیاده شویم و تا میشستیم می خوردیم به سر بالایی و مجبور بودیم پیاده شیم.خلاصه حدودا ساعت ۹ونیم بود که به آن جا رسیدیم.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

در آن جا:

هوا   ۹c بود.یخ کردیم.اون جا وسطی بازی کردیم.تنها بدی آنجا این بود که گوشی هامون آنتن نمی داد .اینقدر از کوه رفتیم بالا تا به جاده رسیدیم... اون جا دستشویی هم رفتیم(خیلی تمیز بودا!)بوی یه چیز بد می داد!در هر حال سبک شدیم و جای شما خالی...!ناهار رو ساعت ۱۲ خوردیم.اینقدر رسمی....!!!؟

اون جا یه سگ بود که همش دراز کش بود مریض بود.ما بهش چیپس دادیم و سرحال شد.راه افتاد تا بره برای خودش غذا پیدا کنه...

تازه بز ها اومدن و غذاهای مدیر و ناظم ها رو دزدیدند(خوردن)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بازگشت:

ساعت ۴ که داشتیم برمی گشتیم  یکی از ون ها خراب شد و ما 

بچه های آن ون مجبور به ترک آن ون و ورود به ون دیگر شدند. به بچه های اول بر خورد سوار نشدند.بهد از این که اونا سوار شدن گلستان ۳ ها پیاده شدند و دیگر سوار نشدند تا مارو دیدند پس سوار ون ما شدند  پررو ها ی بی شخصیت پست باما دعوا هم میکنن.تا این که به سر بالایی رسیدیم ما هم اونا رو مجبور کردیم که پیاده بیان.  داشت گریه شون  درمیومد...(شما هیچی فهمیدی؟؟؟؟)خلاصه...تا  مدرسه فقط آهنگ کذاشتیم و داشتیم تو ون می رقصیدیم(جای شما خالی)ساعت ۵ رسیدیم خونه! 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سرگرمی:

حالا بشینین عینک رو حال کنین

یه چیز دیگه: خیلی خسته ام...

یه چیز دیگر: شما فردا مدرسه می رین یا نمی رین !؟؟؟

نمی رین؟

خلاصه: این که همه ی این اتفاق ها پیش میاد دیگه...!

راستی پیش بینی می شود که این وبلاگ ۲۵ ۱۰۰٪ آپ میشه!